مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

131

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

همچنين اگر تنها به نصوص القا كنندهء اميد و انتظار امام به موفقّيّت و پيروزى و به دست گرفتن زمام امور و بىاطلاعى از سرنوشت‌شان باشد باز هم استنتاج درستى به بار نخواهد آورد . همهء اين نتايج محدود يا اشتباه ، از نتيجه‌گيرى جزئى و تفكيك شده موضوع ناشى مىشود . در حالى كه اگر همهء نصوص مربوط به اين دوره را به عنوان مجموعه‌اى كلى و متحد در نظر بگيريم ، يكى از عوامل مصونيت از ضعف و خطا تأمين مىگردد . [ خلاصه آن كه ] درست همان گونه كه متشابه قرآن به محكم آن باز گردانده مىشود ، متشابه گفتار ائمه عليهم السلام نيز بايد به محكم آن‌ها باز گردد . در مجموعه اين نصوص متشابهاتى وجود دارد كه در ديد نخست معناى واقعى آن‌ها روشن نمىشود ، و ديدگاه را تنها به آن‌ها محدود كردن نيز به حصول نتايج ضعيف و اشتباه خواهد انجاميد . مثل اين كه ديدگاهمان را به گفتار آن حضرت خطاب به عمر بن لوذان محدود كنيم كه چون به ايشان گفت كه به كوفه نرود ، زيرا مردم آن‌جا براى يارى ايشان در عمل كارى انجام نداده‌اند و براى استقبال مقدمشان زمينه‌اى فراهم نساخته‌اند فرمود : اى عبدالله ، اين نظر بر من پوشيده نيست ، اما بر امر خداوند چيره نتوان شد . « 1 » يا مانند گفتار آن حضرت پس از خواندن نامه عمرة ، دختر عبدالرحمن ، كه در آن آمده بود : « كارى را كه مىخواهد انجام دهد بر او دشوار مىبيند و امر مىكند كه سر به فرمان آورد و به جماعت بپيوندد ؛ و به امام خبر مىدهد كه به سوى قتلگاهش مىرود و مىگويد : گواهى مىدهم كه عايشه برايم نقل كرده است كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيده كه فرمود : « حسين در سرزمين بابل كشته مىشود » ؛ و امام عليه السلام در پاسخ فرمود : « در اين صورت از رفتن به قتلگاه خويش ناگزيرم . » « 2 » يا مثل پاسخى كه حضرت به عبدالرحمن بن حارث بن هشام مخزومى داد ؛ و هنگامى كه عمر از ايشان خواست به عراق نرود ، فرمود : « اى پسر عمو خداوند به تو پاداش خير دهد ،

--> ( 1 ) - الارشاد ، ص 248 . ( 2 ) - تاريخ ابن عساكر ، ص 202 ، حديث شماره 255 .